با اينكه اكثريت معلمان عوامل خانوادگي را به عنوان عوامل اصلي عقب افتادگيهاي تحصيلي ذكر كرده بودند، اما تعداد معلماني كه براي برقراري يك رابطه نزديك و متقابل با خانواده پيشقدم شده بودند اندك بود؛ به عبارت ديگر تماس با خانواده ها يا از طريق جلسات همگاني كه يك يا دو بار در سال به ابتكار و دعوت مدير مدرسه تشكيل مي شود، صورت مي گيرد و يا با احضار گاه و بي گاه مادر يا پدري به دفتر مدرسه، معلم كلاس سعي مي كند مسائل مربوط به تحصيل و رفتار دانش آموز را به اطلاع اولياي وي برساند و همكاري آنان را طلب نمايد. با اينكه اين روش در برخي از موارد نتايج مثبتي به بار مي آورد اما در بسياري اوقات نيز چندان مثمر ثمر نخواهد بود، زيرا وقتي رفتار نامناسب و يا كار ضعيف دانش آموزي مورد بررسي قرار مي گيرد ممكن است طرفين به طور ناخودآگاه بروز مشكلات را در اثر بي توجهي و غفلت طرف مقابل بدانند. از طرفي برخي از اوليا بخصوص افراد طبقات محروم جامعه كه علت احضار شدن خود به دفتر مدرسه را كمابيش حدس مي زنند ممكن است به بهانه هاي مختلف از اين كار شانه خالي كنند و بدين ترتيب تلاشهاي معلم در برقراري ارتباط به نتيجه نرسد.
اوليا چه انتظاري از جلسات دارند؟
هرتل (1975) محققي كه سيزده سال در زمينه انجمنهاي اوليا و مربيان و كارآيي آن در اروپا تحقيقات وسيعي انجام داده و به نتايج قابل توجهي رسيده است ضمن مصاحبه با اولياي دانش آموزان در مدارس مختلف سوالاتي در زمينه هاي زير مطرح نمود:
- از انجمنهاي اوليا و مربيان چه انتظاري داريد؟
- از معلم فرزند خود چه انتظاري داريد؟
- در اين قبيل جلسات چه عواملي باعث رضايت و خشنودي شما مي شود و چه عواملي ممكن است موجبات دلسردي شما را از شركت در اين جلسات فراهم آورد؟
در تحليل پاسخهاي اوليا مشخص گرديد كه اكثر آنان مايلند از طريق شركت در اين قبيل جلسات از وضع تحصيلي و اجتماعي فرزندان خود مطلع گردند اما ظاهراً از اينكه محتواي اين جلسات صرفاً آموزشي است، چندان راضي نيستند و ترجيح مي دهند در اين نوع گردهمايي ها مسائل مربوط به رشد عاطفي و اجتماعي فرزندانشان نيز مطرح گردد.
اوليا در جلساتي كه در آن عقده ها گشوده شده و جلسه به تشنج كشيده مي شود و نيز از جلسات سرد و خشك و تشريفاتي روي گردانند. آنان علاقه مند به برقراري ارتباطي باز و صميمي بر اساس تفاهم و سعه صدر با مسئولان آموزشگاه
مي باشند و ترجيح مي دهند كه اين جلسات در محيطي گرم انجام گيرد و افراد، راحت و بدون تكلف دور هم جمع شده به بحث و بررسي مسائل اساسي در تعليم و تربيت كودكان بپردازند.
يكي از انتظارات آنان از انجمنهاي اوليا و مربيان اين است كه مدير مدرسه قبلاً موضوع صحبت و دستور جلسه را به اطلاع اوليا برساند تا آنان با آمادگي بيشتري در جلسات حضور يابند. ديگر اينكه حتي المقدور از نشاندن اوليا روي نيمكتهاي باريك و كوچك دانش آموزان خودداري شود.
تعدادي از اوليا پيشنهاد كرده بودند كه در برخي از جلسات، فرزندان آنان نيز حضور داشته باشند تا در جريان تبادل نظرات اوليا و مربيان خود قرار گيرند.
معلمان و مساله ارتباط با اوليا
يكي از اشكالاتي كه بعضي از اوليا در مورد برگزاري اين جلسات ذكر كردند اين بود كه اغلب در اين گردهمايي ها جاي معلمان كه اهرم اساسي آموزش و پرورشند خالي است. شايد دليل غيبت برخي از معلمان اين باشد كه تصور مي كنند اين انجمنها براي تبادل نظر بين مدير مدرسه و اولياي دانش آموزان تشكيل مي شود در حالي كه كليه اوليا علاقه مندند در اين جلسات معلم فرزند خود را ملاقات كنند و احياناً چند كلمه اي در مورد او رد و بدل نمايند.
در اينجا نقش مدير آموزشگاه در جلب و دعوت معلمان براي شركت در اين جلسات و نيز آشنا نمودن معلمان با بهترين طرق برقراري ارتباط با خانواده اساسي است. با اينكه معلمان به لزوم ارتباط با خانواده واقفند اما گاه هنر و مهارت لازم را در برقراري اين تماسهاي پرثمر ندارند و از نقش خود به عنوان عاملي موثر در جلب اوليا به مدرسه غافلند.
آشنايي معلم با اوليا و شناخت فرهنگ و ارزشهاي آنان به او كمك خواهد كرد تا با روشها و ابتكارات خاص خود اوليا را به مدرسه جذب و از همكاري آنان استفاده كند. به علاوه اين آشنايي و صميميت باعث خواهد شد كه در موارد لزوم و به هنگام بروز مشكلات تربيتي در خانواده بتواند به راهنمايي اوليا بپردازد. در زمينه شركت معلمان در انجمنهاي اوليا و مربيان لازم است كه مدير مدرسه با حمايت از معلمان خود در جايي كه احساس مي كند دانسته يا ندانسته آنان مورد سرزنش و انتقاد قرار مي گيرند مانع از اين شود كه معلم از حضور در اين جلسات بپرهيزد. گرداننده چنين جلساتي بايد فردي مسلط و آگاه باشد و با جهت دادن به مباحث از حمله به شخصيت افراد جلوگيري و كوشش كند جلسه در محيطي پرتفاهم و با رعايت احترام همه شركت كنندگان ادامه يابد.
تحولي در نحوه برگزاري انجمنهاي اوليا و مربيان
يكي از طرق موثر در برگزاري اين انجمنها اين است كه در كنار جلسات عمومي كه سالي يكي دو بار در مدرسه تشكيل مي شود و در آن مدير آموزشگاه، نماينده انجمن اوليا و مربيان و اولياي دانش آموزان شركت دارند، معلم هر كلاس نيز با اولياي دانش آموزان خود، جلساتي به طور مستمر؛ مثلاً هر دو يا سه ماه يكبار در كلاس خود تشكيل دهند. چند روز پيش از تشكيل اين جلسه مي توان دعوتنامه اي كتبي براي اوليا فرستاد. در تنظيم اين دعوتنامه ها كودكان نيز مي توانند كمك كنند و با خط خود و احياناً نقاشي كوچكي در حاشيه نامه از پدر و مادر خود اين شركت در جلسه دعوت نمايند. دريافت چنين دعوتنامه اي باعث خواهد شد كه اوليا اين شركت در اين جلسه اشتياق بيشتري از خود نشان دهند.
اين جلسات را مي توان بسته به ابتكار و سليقه معلم كلاس به روشهاي مختلفي اداره كرد كه در ادامه به يكي از روشها اشاره مي شود:
در ابتداي جلسه معلم مي تواند درباره موضوعات مختلف مربوط به كلاس خود مثلاً فعاليت دسته جمعي شاگردان كلاس در زمينه اي خاص صحبت كند، درباره روش تدريس خود و پيشرفتها و يا مسائلي كه با آن مواجه است حرف بزند، به نمايشگاه يا مجموعه كارهايي كه دانش آموزان در رابطه با دروس خود به طور دسته جمعي انجام داده اند مثلاً مجموعه برگهاي پاييزي، گلهاي متنوع، روزنامه ديواري كلاس، مجموعه خط كودكان يا چيزهايي از اين قبيل اشاره كند و عكسهايي را كه از كودكان ضمن كار در كلاس يا گردش علمي گرفته است به معرض تماشاي اوليا بگذارد. ابزار اين كار تنها يك دوربين ساده است كه به هر حال خارج از توانايي مالي يك مدرسه نيست اما همين چند قطعه عكس كه نشان دهنده فعاليتهاي دانش آموزان كلاس است براي اوليا بسيار جالب و تماشايي خواهد بود. در قسمت دوم برنامه، معلم كلاس به تنهايي يا به كمك فردي متبحر در امور تعليم و تربيت مي تواند مساله اي تربيتي را عنوان كند و از شركت كنندگان بخواهد نظر خود را در آن مورد اظهار كنند؛ به طور مثال با نشان دادن تصوير كودكي كه به طور پنهاني سيگار مي كشد يا يواشكي دست در كيف مادرش كرده و يا كودكي كه خواهر يا برادر كوچكتر از خود را كتك مي زند، نظر اوليا را در مورد چنين واقعه اي كه ممكن است در خانه آنان اتفاق بيفتد جويا شود. ممكن است مادر و پدري با ديدن عكس كودكي كه پنهاني سيگار مي كشد بلافاصله اظهار كند كه چنين كاري مورد تائيد او نيست و اگر فرزندش به اين كار دست بزند به شدت تنبيه خواهد شد. يك مادر ديگر شايد اظهار نمايد كه كتك زدن كودكان هرگز مساله اي را حل نخواهد كرد و بهتر است كودكان را از عواقب سيگار كشيدن و بيماريهايي كه ممكن است در اثر اين عادت نامطلوبي عارض شخص گردد آگاه نماييم.
مادر سوم ممكن است به اين نكته اشاره كند كه بزرگسالان هميشه الگو و نمونه اي براي رفتار كودكان هستند و پدر و مادري كه هرگز سيگار نمي كشند بهانه اي به دست فرزند خود براي اين كار نخواهند داد.
اولياي ديگر ممكن است نظريات ديگري داشته باشند و اين جلسات به آنان مجال خواهد داد تا روشهاي تربيتي خود را بازگو نمايند.
در اينجا نقش معلم يا برگزار كننده جلسه اين است كه بدون تاييد رفتار يك فرد و يا انتقاد از رفتار تربيتي فرد ديگر به اين مباحث جهت دهد و روشهاي تربيتي اوليا را براي آنان روشن كند؛ به طور مثال وقتي مادري مي گويد كه اولين واكنش او در مقابل عمل خلاف فرزندش تنبيه بدني است؛ معلم مي تواند اين طور نتيجه گيري كند:
"- پس شما طرفدار روشهاي خشونت آميز هستيد و به اقتدار گرايي پدر يا مادر در محيط خانواده معتقديد" و به مادري كه به آگاه نمودن كودكان از عواقب ناپسند كارها اشاره مي كند مي تواند بگويد:
"به نظر مي رسد كه شما طرفدار روشهاي آزادمنشانه در تعليم و تربيت هستيد زيرا ميل داريد با شخصيت دادن به كودكان احساس مسئوليت و آگاهي از عواقب كارهايشان را در آنان رشد دهيد."
معلم كلاس مي تواند در هر مرحله نظريات را طبقه بندي كند و در پايان بحث گرايشها و نقطه نظرهاي اصلي را مشخص نمايد. او بدون اينكه نسخه اي براي اولياء بپيچد آنان را آزاد مي گذارد تا نظر خود را در مورد مسائل تربيتي ابراز كنند. اين روش باعث مي شود كه برخي از رفتارهاي تربيتي به طورغير مستقيم بررسي شود. علاوه بر آن اين كار كه به صورت داوطلبانه و تدريجي صورت مي گيرد براي بعضي از اوليا جنبه انگيزشي خواهد داشت زيرا به آنان مجال مي دهد تا روشهاي مطلوب و مهارتهاي خود را بيان كنند.
بدين ترتيب اوليا نه تنها از احساسات و واكنشهاي عاطفي خود در برخورد با مسائل تربيتي آگاهي پيدا خواهند كرد بلكه از راهها و روشهاي تربيتي ساير اوليا نيز مطلع شده متوجه خواهند شد كه براي حل مسائل تنها يك راه وجود ندارد و انسان مي تواند با توجه به اوضاع و شرايط، سالمترين و سازنده ترين راه ترتيب را انتخاب كند.
از طرف ديگر معلم كلاس با شناخت رفتار تربيتي اوليا در خانه به فهم بيشتر رفتار دانش آموزان خود نائل خواهد شد و لذا رفتار و اعمال خود را با توجه به وضع كودك تطبيق خواهد داد.
حسن ديگر اين كار اين است كه اوليا را به تواناييهاي خود و نقش مهمي كه در پرورش شخصيت فرزندانشان دارند آگاه خواهد نمود.
درمرحله سوم معلم كلاس مي تواند از اوليايي كه علاقمندند درباره وضع تحصيلي و اجتماعي فرزندشان صحبت كنند و يا او مايل است با آنان گفتگويي داشته باشد، تقاضا كند كه جلسه را ترك نكنند. آنان كه علاقه مند به بررسي وضع فرزند خود هستند، مي توانند يك به يك و به طور خصوصي با معلم كلاس صحبت كنند.
موضوع مهم در اين ملاقاتها خصوصي بودن آن است. جو جلسه بايد طوري باشد كه اوليا بتواند آنچه در دل دارند بگويند و معلم با توجه به وقت محدودي كه براي جلسه در اختيار دارد لازم است با علاقه، آمادگي شنيدن مطالبي را داشته باشد كه اوليا مايلند درباره فرزند خود بگويند.
در بسياري از مواقع مستمعي خوب بودن، قدرداني از تلاشهاي اوليا براي بهبود وضع تعليم و تربيت كودكان و ممانعت از نسخه پيچي باعث مي شود كه خود اوليا راه حل مسائل و مشكلات را بيابند.
اين جلسات اولياء دست خالي بيرون نخواهند رفت. آنان در كلاس فرزند خود نمونه اي از كار او را مشاهده كرده احياناً عكسي از او در حال فعاليت آموزشي ديده اند، درباره مسائل تربيتي صحبت كرده و با ديگران به تبادل تجربيان پرداخته اند و از همه مهمتر دقايقي چند در مورد مهمترين ثمره زندگي خود با معلم او صحبت كرده و براي پيشرفت وضع آموزشي و اجتماعي او تبادل نظر نموده اند.
بازديد از خانه شاگردان
با اينكه تشكيل انجمنهاي اوليا و مربيان و يا جلساتي كه معلم در كلاس خود براي اولياي دانش آموزان ترتيب مي دهد در جلب همكاري اوليا بسيار موثر است اما بندرت اوليايي نيز وجود دارند كه به علل مختلف مانند پركاري، بي سوادي، بيماري يا داشتن تصويري منفي از مدرسه هرگز در اين جلسات شركت نمي كنند در حالي كه فرزندان آنان چه بسا بيش از ساير دانش آموزان به تبادل نظر و همكاري بين خانه و مدرسه خود نيازمند باشند.
در اين طور مواقع ديداري از خانه دانش آموز به منظور آشنايي با اولياي وي و نيز شناخت بهتر كودك بسيار مفيد به نظر مي رسد. در خانه كودك، معلم مي تواند به چگونگي روابط دانش آموز با پدر و مادر و خواهران و برادرانش پي ببرد و از نحوه زندگي و مشكلات آنان تا حدودي آگاهي پيدا كند.
معمولاً طرز برخورد معلم با اوليا در خانه با برخوردي كه در مدرسه با آنان دارد به كلي متفاوت است. بجز در موارد بسيار نادر، خانواده از پذيرفتن معلم در خانه بسيار خوشحال و مفتخر خواهد شد. بخصوص خانواده هاي كم در آمد و محروم، ورود معلم را به خانه مانند واقعه اي بسيار بزرگ تلقي خواهند كرد.
در اين قبيل خانواده ها ممكن است معلم با شناخت بهتر وضعيت كودك و شرايط زندگي او نظرش نسبت به شاگردش كه با اين همه مشكلات به مدرسه مي آيد و سر كلاس مي نشيند عوض شده و به شهامت او آفرين بگويد. حسن اين قبيل ديدارها در اين است كه معلم با شناخت و وضعيت زندگي شاگرد در شيوه تدريس و انتظارات خود تجديد نظر خواهد كرد و احتمالاً براي كاهش مشكلات كودك تدابيري خواهد انديشيد. ديدار معلم از كودك بيمار يا دانش آموزي كه به عللي ناچار است براي مدتي در خانه بماند در روحيه دانش آموز و خانواده وي بسيار موثر خواهد بود و چه بسا به بهبود سريعتر او بيانجامد.
استفاده از تلفن براي پرس و جو از وضع شاگرد، احوالپرسي و راهنمايي شاگردي كه غيبت كرده است در صورتي كه تنها راه ارتباط باشد و با رعايت زمان مناسب و خلوت محيط زندگي اوليا، قدم موثر ديگري در جلب همكاري آنها است. براي كودك غايبي كه تلفن ندارد دريافت يك پيغام يا يك نامه دسته جمعي از طرف معلم و شاگردان بي نهايت خوشحال كننده خواهد بود.
نكاتي كه در زمينه ارتباط با اوليا بايد در نظر گرفته شود اين است كه تماس با اوليا چه در مدرسه، چه در كلاس و چه در خانه دانش آموزان، لازمه اش برنامه ريزي قبلي و آمادگي معلم و مسئولان مدرسه است.
هنگامي كه معلم، پدر يا مادري را به مدرسه مي خواند تا درباره رفتار فرزندانشان يا وضع تحصيلي او صحبت كند، لازم است كاملاً به موضوع مورد بحث تسلط داشته قبل از تماس با اوليا راهها و روشهايي چند را براي كمك به بهبود وضع دانش آموز امتحان كرده باشد.
در اين جلسه مي بايست درباره اين تدابير با اوليا صحبت شود و همكاري آنان براي بهبود كار جلب گردد . نكته ديگر اين است كه معلمان بايد براي واكنشهاي غير منتظره اوليا آمادگي داشته باشند و فراموش نكنند كه وقتي درباره دانش آموزي با اولياي وي صحبت مي شود، در اينجا سرمايه و ثمره زندگاني هر پدر يا مادري مطرح است و بسياري از اوليا ظرفيت و تحمل لازم را براي بررسي مساله اي اين چنين حساسيت ندارند و ممكن است انتقاد يا سرزنش معلم واكنش دفاعي آنان را برانگيزد. در اين طور مواقع، وقار و متانت معلم نقش مهمي را بازي مي كند و مانع از اين خواهد شد كه به شكست و ناكامي جلسه و قطع ارتباطات بعدي منجر شود. بنابراين لازم است معلم مذاكره را با ذكر نكات مثبت شخصيت كودك آغاز كند سپس مشكلات را مطرح نموده، راههايي را كه براي بهبود وضع به نظرش رسيده شرح دهد و عاقبت همكاري و تشريك مساعي اوليا را جلب نمايد.
استفاده از اوليا در غني ساختن مدرسه و در كلاس درس
در اين دوران مدرسه نيز مانند ساير نهادهاي اجتماعي مورد تغيير و تحول قرار گرفته و بر اساس انتظارات جامعه، اكنون آموزشگاهي مطلوب و مورد نظر است كه با جامعه در تعامل و ارتباطي دائمي باشد. به جاي اينكه آموزش در محيط بسته كلاس انجام گيرد بايد بتوان از همه امكانات محيط اطراف مدرسه و جامعه محلي كمك گرفت، در اين مورد اولياي دانش آموزان مناسبترين اشخاص مي باشند و مي توانند با حضور در مدرسه و كمك به معلم، در بازديدهاي مختلف علمي، در ايراد سخنراني و شرح تجربيات خود، آموزش مدرسه را غني و پربار سازند. در برخي از كشورها كه نظام آموزشي آنان با روشهاي غير متمركز اداره مي شود، اولياي داوطلب و مطلع براي كمك به معلم و طبق برنامه اي از پيش تنظيم شده، در كلاس حضور مي يابند و در اداره كلاس، در تهيه وسايل كمك آموزشي و ساير فعاليتها شركت مي نمايند تا معلم بتواند وقت بيشتري را صرف دانش آموزاني نمايد كه نياز بيشتري به رسيدگي و توجه دارند. اين كار در مدارس و كلاسهاي پر جمعيت بسيار مفيد است. غالباً اوليايي كه به عنوان كمك آموزگار در كلاسها حضور مي يابند اشتياق و پشتكار فراواني براي انجام وظائفي كه از آنان خواسته مي شود نشان مي دهند. جنبه عاطفي چنين برنامه هايي نيز قابل توجه است.
برخي از اوليا مي توانند در گردشهاي علمي كودكان را همراهي نمايند و يا در برگزاري مراسم و جشنها و نيز روزهاي خاص مانند روز پرستار، روز پليس، روز دندانپزشكي، روز درختكاري و غيره با مدرسه همكاري نمايند و با گفتگو با كودكان درباره اين مشاغل و مراسم و ترتيب دادن بازديدهاي لازم، نمايش فيلم و غيره به يادگيري دانش آموزان بيفزايند.
از آنچه ذكر شد مي توان نتيجه گرفت كه براي برقراري ارتباطي موثر با اولياي دانش آموزان راهها و روشهاي بي شماري وجود دارد كه مسئولان و معلمان مدارس مي توانند به ابتكار خود و با توجه به شرايط و موقعيت خاص هر مدرسه ا اين راهها استفاده كنند و با جلب همكاري و علاقه اوليا به رشد همه جانبه دانش آموزان كمك كرده، به كارآيي آموزش و پرورش كشور بيفزايند.
مبحث دوم
رفع موانع ارتباط
هنر برقراري ارتباط با اولياي دانش آموز
يك روز در دفتر مدرسه اي شاهد واقعه تاسف انگيزي بودم كه تا مدتها فكر مرا در مورد عدم كارداني برخي از مربيان در برقراري ارتباط صحيح و شايسته با اولياي دانش آموزان به خود مشغول داشت.
آن روز در دفتر مدرسه به هنگام زنگ تفريح و در ميان گروهي از معلمان كه خستگي چند ساعت كار را با نوشيدن يك استكان چاي رفع مي كردند، معلم جواني در حضور دختركي خردسال به مادر او پرخاش مي كرد كه چرا دختر در درس خود تنبل، نامنظم و بي مسئوليت است.
كودك از شدت خجالت سرش را در گريبان فرو برده و وضع و حالت روحي او به نحوي بود كه گويي آرزو داشت زمين دهان باز كند و او را كه در حضور آن جمع آن چنان تحقير شده بود، در خود جاي دهد. مادر جوان در مقابل سخن تند، سرزنش آميز و گزنده معلم سعي كرد حالتي دفاعي به خود گيرد تا از غرور و شخصيت خود دفاع كند. زيرا كه به هر حال مسائل فرزندش به خود او نيز مربوط مي شد و چه بسا نمودار طرز تربيت و عدم رسيدگي كافي او به وضع دخترك تلقي مي شد.
بنابراين او نيز به نوبه خود شروع به انتقاد از طرز رفتار و تدريس معلم در كلاس نمود و عدم پيشرفت دخترش را در اثر ناشيگري و ناواردي معلم در امر تدريس دانست. لحظه اي بعد كار مشاجره بين آن دو چنان بالا گرفت كه به گريه دختر، پادرمياني و دخالت مدير و معاون مدرسه و ناراحتي معلمان حاضر در صحنه انجاميد.
معلم با صورتي بر افروخته و عصباني كوفته به كلاس خود برگشت، مادر جوان خشمگين، ناراحت و عصباني از مدرسه خارج شد و دختر بچه با چشمي گريان و قدمهايي لرزان دفتر را ترك كرد تا به حياط مدرسه برود و به جمع پر سرو صدا و شلوغ كودكاني كه از آخرين لحظات زنگ تفريح استفاده مي كردند، بپيوندد.
ديدن اين صحنه ناراحت كننده ذهن هر بيننده اي را به طرح اين سوال مي كشاند كه براستي هدف از ترتيب دادن يك چنين ملاقاتهايي از طرف مدرسه آن هم در زنگ تفريح و در حضور جمع معلمان چيست؟ تحقير مادر؟ سرشكستگي دانش آموز؟ ناراحت كردن معلم و يا برعكس، هدف جلب همكاري اوليا در امر تحصيل دانش آموزان است؟
گاه از خود مي پرسم چرا اغلب مدارس، هرگاه اولياي كودكان را احضار مي كنند تنها براي شكايت از كودك و نشان دادن نقاط ضعف و بي انضباطي اوست؟ آيا براستي ما مربيان در وجود دانش آموزان بي شماري كه زير نظر ما پرورش مي يابند، هيچ نكته مثبت و اميدواركننده اي نمي يابيم تا يك بار پدر يا مادر آنان را به مدرسه بخوانيم و با نهايت خوشحالي به آنها اعلام كنيم: " خانم، آقا؛ پيشرفت فرزند شما واقعاً چشمگير است و بايد به شما به خاطر اين موفقيت تبريك گفت" و يا پرونده كودك را جلوي آنها بگذاريم و بگوييم؛" مي بينيد! اين كار اول سال فرزند شماست و اين هم كار فعلي او، فكر نمي كنيد او در اين مدت خيلي خوب كار كرده است؟" و يا مي توان با اولياي كودكان در مورد پيشرفتي كه فرزندشان از نظر رفتار، رعايت ادب، انضباط، صداقت و درستي يا همكاري با ديگران داشته است، سخن گفت.
اگر معلمي در چنين لحظاتي به چهره مادر يا پدري كه پيشرفت فرزندش در امر تحصيل يا رفتار مطرح مي گردد بنگرد، بدون شك اشك شوق و احساس غرور و افتخار را در چهره مشتاق او خواهد ديد. اما ما مربيان با اينكه به خوبي مي دانيم جلب اعتماد و همكاري اوليا چه تاثير سازنده و ثمر بخشي در پيشرفت تحصيلي و اجتماعي كودكان دارد، متاسفانه كمتر شاهد چنين لحظات شكوهمندي هستيم و هرگز براي خود فرصت و فراغتي جهت ايجاد يك چنين روابط اميدوار كننده با اوليا در نظر
نمي گيريم.
عواملي كه مانع برقراري ارتباط صحيح با اوليا مي گردد.
بدون شك عوامل بسياري وجود دارد كه از به وجود آمدن رابطه اي صميمانه و شايسته با اولياي دانش آموزان جلوگيري مي نمايد كه اين عوامل اغلب به زمينه ها و تجربيات قبلي معلمان و مسئولان مدارس و تصوري كه آنان از اولياي دانش آموزان در ذهن خود دارند، مربوط مي شود. در بين عوامل بي شمار بازدارنده در اينجا به چند نكته اشاره مي شود.
1- كمبود اعتماد به نفس
برخي از معلمان تازه كار، گاه در مقابل اولياي دانش آموزان بخصوص آنان كه از دانش و تخصص بيشتري برخوردارند رفتاري از خود نشان مي دهند كه ناشي از كمبود اعتماد به نفس در آنان است مخصوصاً اگر از مهارت كافي نيز در امر تدريس بهره چنداني نداشته باشند. البته رفتار متكبرانه تعدادي از اوليا نيز كه احساس مي كنند چون در رشته اي تبحر دارند، بنابراين
مي توانند در همه چيز از جمله آموزش و پرورش و طرز تدريس معلم در كلاس هم اظهار عقيده قاطع، انتقاد و خرده گيري نمايند، ترديد و عدم اعتماد به نفس معلم را افزايش مي دهد در حالي كه اگر معلم به رشته خود مسلط و شناخت و توجه كافي به روحيه يكايك دانش آموزان كلاس خود داشته باشد، بالاترين و بهترين مقام براي تصميم گيري و اظهار نظر در امور مربوط به كلاس خويش مي باشد و لازم است اين موضوع براي خود وي و براي ديگران قطعي و مشخص باشد. اما به هر حال اكثر اولياي تحصيل كرده و كاردان، كاملاً مشتاق و آرزومندند كه از طرف معلم گاهي براي همكاري و اظهار نظر به مدرسه دعوت شوند تا آنان نيز به سهم خود بتوانند در مورد پيشرفت وضع تحصيلي و اجتماعي دانش آموزان مشاركت داشته باشند و اين همكاري براي معلم كلاس بي نهايت ضروري و ارزشمند است.
2- قدرت طلبي و احساس برتري
در بين مربيان زحمتكش و فعالي كه در محدود ترين و گاه حتي دلسرد كننده ترين شرايط به تلاش مشغولند، برخي اوقات متاسفانه افرادي يافت مي شوند كه ميل به قدرت طلبي و احساس برتري نسبت به ديگران چنان رفتار و گرايشهاي آنان را تحت تاثير قرار مي دهد كه اولياي دانش آموزان خود را نيز بسان كودكان ناداني تلقي مي كنند كه بايد تحت آموزش آنها قرار گيرند و بنابراين سعي دارند نقش معلم را در برابر والدين نيز بازي كنند.
البته در اين نكته كه معلمان كاردان مي توانند و لازم است نقش حساسي در راهنمايي اوليايي كه به كمك نيازمندند، ادا كنند حرفي نيست اما آن آموزش متكي بر تفاهم، همدلي، صميميت و با بهره گيري از همه امكانات و شرايط مدرسه، موضوعي كاملاً متفاوت است.
بنابراين هر يك از مربيان بايد در نظر داشته باشند كه براي تسريع رشد همه جانبه كودكان چه از نظر عاطفي و اجتماعي و چه از نظر ذهني لازم است كه رابطه معلم با اولياي دانش آموزان بر اساس احترام متقابل، جلب اعتماد و دوستي و تاييد ارزشهاي انساني آنان استوار باشد و از هر فرصتي براي استفاده از نظريات و پيشنهادات مفيد و سازنده بهره گيرند.
3- حالت دفاعي
بعضي از مربيان كه شناخت درستي نسبت به اولياي كودكان ندارند و از اثرات مفيد همكاري و همفكري با اوليا بي خبرند غالباً در مقابل آنان حالت دفاعي به خود مي گيرند؛؛ به عنوان مثال وقتي مادري براي وضع تحصيلي آن كودك با توجه به شرايط جسمي و روحي او بدهد به مدرسه مي آيد، مربيان بر آشفته شده و تصور مي كنند آن مادر خيال دارد روش آنان را محكوم كرده و خرده گيري كند در حالي كه غالباً چنين نيست و لازم است مربيان با اعتماد به نفس حفظ آرامش خونسردي و به كمك اطلاعاتي كه پدر يا مادر دانش آموز در اختيارشان مي گذارد و با بهره گيري از انتقادات سازنده آنان، نه تنها رابطه محكمي با اوليا برقرار كنند بلكه از اين اطلاعات در جهت پيشرفت و وضع تحصيلي و اجتماعي كودك استفاده نمايند. به هر حال هر يك از معلمان بايد به اولياي دانش آموزان فرصت دهد و امكاناتي به وجود آورد تا آنان بتوانند در مواقع لزوم به او مراجعه كرده و نكاتي را كه لازم مي دانند، مطرح كنند. البته شايد بعضي از نكاتي كه ذكر مي گردد، براي معلم ظاهراً اهميت چنداني در بر نداشته باشد در حالي كه احتمال دارد طرح آن نكات براي مادر يا پدر دانش آموز اساسي باشد.
4- جبهه گيري مدرسه و خانواده
يكي ديگر از عواملي كه از ارتباط صحيح و منطقي بين والدين و معلمان جلوگيري مي كند، وجود جوي خصمانه در برخي از مدارس است كه به ناچار آن مدرسه را به سازماني منزوي، خشك، بي تحرك و بي فايده تبديل مي كند. در اين قبيل مدارس، جبهه هاي كوچك و بزرگي وجود دارد كه از عدم اعتماد، سوء ظن و بدبيني بين افرادي حكايت مي كند كه در آنجا به سر مي برند. جبهه بين معلم و شاگرد، جبهه بين معلمين و مدير مدرسه، جبهه گيري مدير در مقابل اوليا و كادر آموزشي در مقابل كارمندان دفتري و . . .
مسلماً چنين محيطي درهاي مدرسه را براي هميشه به روي همه كساني كه مي توانند قدمي در راه بهبود آن بردارند بسته نگه مي دارد و مانع از آن مي گردد كه دانش آموزان مدرسه از آموزش و پرورش صحيح و از همكاري و همفكري افرادي كه از آنان مراقبت مي كنند، برخوردار شوند